اطلاعیه ها

بررسي رمانهاي دهة هشتاد از منظر جامعهشناسي زنانه و مقايسة اجمالي آن با رمانهاي دهههاي پيشين

تاریخ انتشار : 1395/12/25-- نویسنده: تحریریه -- موضوع: ادبیات

چکيده

     بازخواني آثار ادبي با رويكردهاي تازه به پويايي فضاي جامعة ادبي مينجامد. نقد جامعه-شناسي در عرصة ادبيّات، به بررسي تأثير متقابل ادبيّات و جامعه بر يکديگر ميپردازد و با تحليل اين تأثير و تأثّرها، راهي نوين در برابر کساني قرار ميدهد که دغدغة اصلي ذهن آنها شناخت انسان و جامعة جديد انساني است. نگرش جامعه‌‌‌شناسانه به رمان با رويكرد جامعه‌‌‌شناسي زنان، منظري نسبتاً نوپديد است كه از قابليّت و گنجايي چشمگيري براي بحثهاي نوين و جذّاب در اين زمينه برخوردار است. نگارندگان از اين نظرگاه به بررسي رمانهاي دهة هشتاد و مقايسة اجمالي آنها با داستانهاي دهه‌‌‌هاي پيشين پرداخته‌‌‌اند.    

روش تحقيق اين مقاله، توصيفي - تحليلي است. در ارائة تصوير زن، در مدّتي نزديک به يک قرن، به آرامي دگرگونيهايي رخداد. چهرة دوگانة الهي ـ شيطاني زن، به چهره‌‌‌اي چندگانه، کاملتر و واقعيتر تبديل شد. در کنشِ زنان اين داستانها، بيشتر بازتوليد ساختارهاي ثابت فرهنگي وجود دارد؛ همچنين مفاهيم بازتاب يافته در اين رمانها  ناظر بر آن است که نويسندگان آنها، به ديدگاهي بين ساختارگرايي و کارکردگرايي، اعتقاد دارند، در اين راستا ساختارشکني و توليد ساختارهاي تازه روندي کند، ولي روبرشد دارد.

کلمات کليدي: جامعه‌‌‌شناسي رمان، بازتوليد ساختار، زن، داستانهاي دهة هشتاد

1. مقدمّه

جامعه‌‌‌شناسي ادبيّات بعنوان يکي از شيوه‌‌‌هاي کارآمد نقد متون ادبي بشمار مي‌‌‌آيد. از آنجا که «ادبيّات علاوه بر رويکردهاي هنري و زيباشناختي، در موارد قابل توجّهي بيان حال جامعه است» (نظرية ادبيّات. ولّک و وارّن: ص 100) و «جامعه‌‌‌شناسي وقتي با موضوعي همچون ذوق و سليقه مواجه ميشود، بيشترين شباهت را به روانکاوي اجتماعي پيدا ميکند» (تمايز. بورديو: ص 35)، ميتوان از اينطريق به شناخت بهترِ جوامع دست يافت. در باور بسياري از بزرگان «رمان بايد بعنوان گاهشمار اجتماعي، جامعة زمان خود را بازتاب دهد» (درآمدي بر جامعهشناسي ادبيات، گلدمن و ديگران: ص 111). جورج لوکاچ «رمان را نقّاشي واقعيّت ميداند نه عکّاسي آن؛ چراکه رمان‌‌‌نويس واقعيّت را به گونه‌‌‌اي دسته‌‌‌بندي ميکند که بتواند گونة دلخواه خود را به تصوير درآورد. او از ميان رخدادهاي رمان که بر پاية خاستگاه طبقاتيِ  گرايشهاي ارزشي نويسنده استوار است، واقعيّتهاي کلان را بيرون ميکشد» (گزاره‌‌‌هايي در ادبيّات معاصر ايران، تسليمي، 1390: ص 160). اين رهيافت کل‌‌‌نگرانة لوکاچ سبب شد که بعدها، لوسين گُلدمن قرائت سامانيافته‌‌‌تري از بازتاب واقعيّت با نام «ساختگرايي تکويني» ارائه کند. اگرچه او با اين ديدگاه، «نويسنده را دستپرورده‌‌‌ي توليدات فرهنگي جامعه ميداند و فرديّت را با جبرگرايي اجتماعي از ميان ميبرد؛ امّا پيير بورديو داستان و هنر را محصول رابطة دوسَري ميداند و از ديدگاه او فرد داراي ابتکار عمل نسبي است» (همان: ص 167) و مجبور نيست که صرفاً به بازتوليد رفتارها و هنجارهاي غالب اجتماعي بپردازد، بلکه ميتواند به فراخور موقعيّت و توان خود کنشها و بدنبال آن منشهايي را بيافريند و آنها را تدريجاً جايگزين نهاده‌‌‌هاي فرهنگي و سلوک عمومي جامعه بنمايد و روح حقيقي زمانه را در پيکرة اجتماع جاري سازد.

امّا محور اصلي بحث در اين مقاله، توجّه به نوع نگاه اجتماعي به زنان است. «در هر جامعه‌‌‌اي زن بودن و مرد بودن ميتواند معنايي خاص داشته ‌‌‌باشد» (جنسيّت در زندگي روزمرّه، هولمز: ص 35). اين تفاوت در ابتدا امتيازي براي هيچيک از اين دو جنس نبود؛ امّا بتدريج و در جوامع گوناگون، برخورداري يک گروه و محروميّت گروه ديگر را موجب شد، بطوريکه با تلقين و تربيت اجتماعي، تفاوتهايي در رفتار هر گروه بوجود آوردند و بعدها بعنوان رفتار ذاتي و طبيعي هر جنس تلقّي ‌‌‌کردند؛ «در جامعة سنّتي دختر را از همان کودکي با نگرش زن – مادر تربيت ميکردند» (فرادستي و فرودستي در زبان، پاک‌‌‌نهاد جبروتي: ص 31). در برداشت برخي از انديشمندان «تفاوتهاي رفتار ميان زن و مرد بطور ژنتيكي تعيين ميشوند؛ امّا هيچگونه مدرك قاطعي براي اثبات اين موضوع وجود ندارد. اجتماعي شدن جنسي بمحض اينكه كودك متولّد ميشود، آغاز ميگردد» (جامعهشناسي، گيدنز: ص 231)؛ ميتوان گفت «اين عدم شباهت از مقولة فرهنگي است نه طبيعي» (جنس دوّم ج 2، دوبووار: ص 688). جامعه‌‌‌شناسي بمانند ديگر دانشها، بدليل آنکه آفرينش مردان بود، تا دهه‌‌‌هاي اخير «در بهترين حالت کورجنس و در بدترين حالت جنس‌‌‌پرست [بود]» (جامعهشناسي زنان، آبوت و کلر: ص 24). تا اين که برخي از انديشمندان، سمت و سويي بيطرفانه يا طرفدار حقوق زنان، به آن دادند؛ از جمله سيمون دوبووار، ويرجينيا وولف، جان استوارت ميل و ... ؛ بدين ترتيب بررسي ريشه‌‌‌هاي نگاه فرادستي و فرودستي به جنسيّت، موضوع مورد علاقة بسياري از جامعه‌‌‌شناسان شد و آثار ارزشمندي ارائه گرديد که در تغيير نگرش افراد اعم از زن و مرد در اين زمينه بسيار مؤثّر بود.

 

2. مسئله‌‌‌ و فرضيّة تحقيق

زن‌‌‌پژوهي دانشي ميان‌‌‌رشته‌‌‌اي است، جامعه‌‌‌شناسي زنان، بعنوان يکي از زيرشاخه‌‌‌هاي جامعه-شناسي، دغدغة پژوهشگراني است که در جستجوي عوامل نگاه فرودستي به زنان و راههاي برونرفت از پيامدهاي بد آنند. در جامعه‌‌‌شناسي زنان، به اين مسايل در شاخه‌‌‌ها و زيرشاخه‌‌‌هاي گوناگون؛ مانند تحصيلات، شغل، استقلال مالي، سرپرستي فرزندان، آزار جنسي، خشونت، بزهکاري، روسپيگري و ... پرداخته ميشود. «يکي از زواياي نقد از ديد منتقدين بررسي جايگاه زن در آثار ادبي است. تحليل شخصيّت زنان، ديد نويسندگان نسبت به زن، زن در سياست، زن و مسايل غيراخلاقي و... از مهمترين محورهايي است که در نقد منتقدين ديده ميشود» (تحليل سير نقد داستان در ايران، ذوالفقاري: ص 170).

با نگاهي به علل چهارگانه (فاعلي، مادي، غايي و صوري )، در آفرينش آثار زن‌‌‌محور، در علّت فاعلي، اثري زنانه بشمار ميرود که نويسندة آن زن باشد. در علّت مادي، اثري که دربارة زنان باشد، جزو اين گروه است. در علّت غايي، درونماية زنانه با مخاطبان زن، معيار اين بخشبندي است. در علّت صوري آثاري که از يک موضوع برداشتي زنانه با بيان زنانه داشته باشند، ادبيّات زن‌‌‌محور بحساب ‌‌‌مي‌‌‌آيند. در اين پژوهش، آثاري که با علّت مادي، زنانه بشمار ميروند، به روش توصيفي – تحليلي، مورد بررسي قرار گرفتند.

فرض نگارندگان بر اين است که در رمانهاي دهة هشتاد، با وجود تغييرات بسيار، بازتوليد ساختارهاي فرهنگي (ساختارپذيري) که به ادامة سلطة جنسيّتي در ميدانهاي مختلف اجتماعي مينجامد و رفتارهاي محدود، متعارف، تکرارشونده و تجويزي که باعث تحکيم هنجارهاي ثابت پيشين ميشد، بمراتب بيشتر از توليد و تولّد ساختارهاي فرهنگي (ساختارآفريني) نمود يافته باشد.  

 

3. پيشينه‌‌‌ و ضرورت پژوهش

جامعه‌‌‌شناسي زنان، در ايران بسيار نوپاست، در اينباره تا کنون کتابي نوشته‌‌‌نشد، تنها مقالات و پايان‌‌‌نامه‌‌‌هايي به اين موضوع پرداختند؛ از جمله: مقاله: بازنمايي تجربه زنان از جهان اجتماعي در رمان: تحليل جامعه‌‌‌شناسانة پنج رمان پرفروش دهة 1375 تا 1385، از افسانه کمالي، محسن گودرزي و زينب حاجتي، مطالعات اجتماعي ـ روانشناختي زنان، س7. ش3. صص 99 تا 117.

پايان‌‌‌نامه: مقصودي، سوده.(1380) مقايسة نقشها و پايگاههاي اجتماعي زن و مرد در کتابهاي داستاني کودکان در سال ها78-69. کرمان، دانشگاه شهيد باهنر و قرباني وريکلايي، معصومه. (1389) نقد جامعه‌‌‌شناسي بر رمان «شوهر آهو خانم». دانشگاه سيستان و بلوچستان.

در خصوص ضرورت و اهمّيّت اين پژوهش، به باور گلدمن: «پيشرفتهاي براستي بنيادي فقط روزي تحقّقپذير خواهند بود که جامعه‌‌‌شناسي ادبيّات به عرصة پژوهشهاي جمعي تبديل گردد و در شمار فزاينده‌‌‌اي از دانشگاهها و مراکز تحقيق در سراسر جهان دنبال شود» (جامعه شناسي ادبيات، گلدمن: ص 10). با توجّه به فقر پژوهشي آشکار،  مقالة حاضر ميتواند در راستاي پاسخ به اين نياز اجتنابناپذير تلقّي شود.

....

6. نتيجه

1 ـ ساختارپذيري: بازتوليد پذيرفتن هويّت جنسيّتي در جامعة مردمحور و تمامي پيامدهاي آن، در آثار دهه‌‌‌هاي پيش از هشتاد چشمگير است و در داستان اين دهه نيز با اندکي کمرنگ شدن، به قوّت خود باقي است. بايسته‌‌‌دانستن وجود فرزند (در خاله‌‌‌بازي، خط تيره آيلين و پري فراموشي)، جايگاه‌‌‌نداشتن زن نازا (خاله‌‌‌بازي و خط تيره آيلين)، در کنار همسر ماندن؛ گرچه همسر فردي هنجارمند نباشد (در تمام آثار برگزيده) و جدانشدن از همسر، به سبب جايگاه‌‌‌نداشتن زن مطلّقه در ساختار فرهنگي فضاي جامعه (تنها زنان مطلّقه در اين آثار، آيلين و ولگا هستن که ولگا راضي به جداشدن نبود و همسرش او را طلاق‌‌‌داد.) بخشي از ساختار ذهني زنان و مردان اين آثار است. مردان در اين آثار در راستاي بازتوليد ساختارهاي چيره، نگاه فرودستي به زنان را ادامه ميدهند. در خاله‌‌‌بازي، مرد دانش‌‌‌آموخته، همسر دوّم و سوّم برميگزيند. برادر قول ازدواج خواهرش را به دوستش ميدهد. مرد همسر خائن را بدست خود مجازات ميکند (قتل). زنان مورد خشونت بدني قرارميگيرند. در خط تيره آيلين، مرد در برابر همسر خود با زن ديگري ارتباط برقرار ميکند. مرد پرورش‌‌‌يافته در ساختار جامعة مردسالار، در جامعة پيشرفته نيز به همسر خيانت‌‌‌ميکند. پدر مانع ازدواج دختر با مرد دلخواه ميشود و به اجبار او را به عقد مرد ديگري درمي‌‌‌آورد. مردي همسر يک زن را ميکشد تا او را به عقد خويش درآورد. در پري فراموشي، پدر ادارة خانه را بدست زن ميسپارد، نگاه جنسيّتي ندارد، خود نيز برخي از کارهاي مادر را انجام ميدهد. همسر شخصيّت اصلي داستان، برخورد ملايمتري نسبت به زن دارد، ولي بسيار از کارهاي مردان جامعة مردمحور را انجام ميدهد؛ براي همسرش در زمينة تحصيل و کار و زمينه‌‌‌هاي شغلي تصميم‌‌‌مي‌‌‌گيرد، با غرق-شدن در کار و زندگي روزمرّه، او را در تنهايي خود رها ميکند. مرد ديگري در اين داستان در نبود همسرش در کشور، زني را صيغه‌‌‌ميکند. در موناليزاي منتشر، پايداري ساختارهاي جنسيّتي بسيار چشمگير است؛ مردان به بيماري موروثي جنون عشق، دچار ميشوند و همسرانشان بردبارانه، عشق همسر به رقيب را ميپذيرند و براي رسيدن همسر به آرامش از همدلي و همراهي دريغ‌‌‌نميورزند. در از شيطان آموخت و سوزاند، مرد همسر غيرهمکيشي را که خود برميگزيند، نجس ميخواند، مورد آزار کلامي و جسمي قرارميدهد، از خانه بيرون‌‌‌ميکند و طلاق ميدهد. با خواهرزادة خود و زنان متأهّل ارتباط برقرار ميکند، فرزند نامشروع دارد. مردان زنان بي‌‌‌پناه را به خانة خود راه ميدهند و به آنها تجاوز ميکنند. برخي از مردان متأهّل به دنبال آنند که زني را صيغه‌‌‌کنند. مردان از خشونت کلامي و جسمي نسبت به زنان استفاده‌‌‌ ميکنند.

2 ـ ساختارآفريني: زنان در داستانهاي پيش از دهة هشتاد کمتر به ساختارآفريني ميپردازند. بيشترين هويّت ارائه‌‌‌شده از زنان در اين داستانها، هويّت جنسيّتي زن ـ مادر، زن ـ همسر و سپس زن ـ معشوقه و در آخر زن ـ انسان است و شخصيّتهاي داستانهاي آن دوره نيز در حال بازتوليد آنند، در دهة هشتاد نيز همين روند حفظ ميشود. نويسندگان کمتر به نگاه فراجنسيتي رسيده‌‌‌اند. با آنکه زنان کنشگر و فعّال در اين گروه از داستانها، نسبت به دهه‌‌‌هاي پيش بيشتر شده‌‌‌اند، بنظر ميرسد شمارشان براي تغيير ديدگاه بسنده نيست. خشونت‌‌‌ نمادين بر سر راهِ زنان در جستجوي هويّت درست چندسويه، سدّي استوار ايجادکرده‌‌‌است. ازاينرو يکي از دردهاي اصلي زنان اين رمانها بحران هويّت است. هويّتهاي کمرنگِ «زن ـ انسان» و «زن ـ زن»، در مسير حلّ چالشهاي اين کسان، براي حرکت از هويّت لرزان بسوي هويّت مطلوب، در حال ريخت يافتن است. رگه‌‌‌هايي از دگرگوني در منش و کنش زنان ديده ‌‌‌ميشود. زناني که جزو شخصيّتهاي اصلي داستان هستند، در سه داستان بمرتبة خودآگاهي رسيدند. آنها بمانند زنان در داستانهاي پيشينيان ناآگاه و پيرو کامل ساختارهاي جنسيّتي نيستند. پرسشهايي که در ذهنشان ايجاد ميشود، نخستين بارقه‌‌‌هاي تابش آگاهيند.

در يک مقايسة اجمالي بر اساس جدول شماره 1 و 2، از ميان شخصيّتهاي اصلي پنج رمان در دهة هشتاد از يازده زن، دو زن ساختارپذير و نه زن ساختارآفرينند، در حاليکه در پنج رمان از دهه‌‌‌هاي پيشين که تصادفي گزينش شدند، از هشت زن، سه زن ساختارآفرين و پنج زن ساختارپذيرند، بر اين اساس 81/81 درصد زنان، در رمانهاي دهة هشتاد و 5/37 درصد از زنان، در دهه‌‌‌هاي پيشين ساختارآفرينند. با اينحال چنانکه در بررسي جداگانة پنج رمان برگزيده، ديديم، ساختارپذيري زنان در رمانهاي دهة هشتاد بر ساختارآفرينيشان برتري دارد.

3 ـ انواع خشونت: زنان در داستانهاي پيش از اين دهه، نخست مورد خشونت جسمي و سپس عاطفي قرارميگيرند. در حاليکه زنان داستان در اين دهه، بيشتر از خشونت نمادين هراس‌‌‌دارند، خشونتهاي آنگونه کم شدند، ولي وجود دارند، با اينحال، بسياري از زنان، خشونت بدني و کلامي را تحمّل‌‌‌ميکنند، ولي جهت پرهيز از خشونت نمادين، از شوهرانشان جدا نميشوند. ناهيد، مهرانگيز، زن همساية مهرانگيز (همسر مرد موجي)، فرانک، طلعت، مادر راوي پري فراموشي، فرزان، آنا و طاهره خانم، از اين گروهند.

4 ـ بنظر ميرسد چهرة ارائه‌‌‌شده در داستانهاي دهه‌‌‌هاي پيشين با چهره‌‌‌هاي حقيقي موجود در متن جامعه، فاصلة چنداني ندارند، ولي با دگرگونيهاي عميقي که اخيراً در شخصيّت و جايگاه زن در جامعه رخداده‌‌‌است، در داستانهاي برگزيدة دهة هشتاد، جاي نمونه‌‌‌هايي از اين زنان را خالي ميبينيم و حضور همه‌‌‌جانبه‌‌‌اي از زن، آنچنان که در جامعه هستند، نميبينيم. 

متن کامل مقاله از این آدرس قابل دانلود میباشد

 

نویسندگان :  مجید سرمدی ، مهدی خادمی کولایی، فاطمه زمانی کارمزدی

تگ:

درباره نویسنده

سروش اربابی
سروش اربابی