اطلاعیه ها

فسردگي در کودک و درمان آن از طريق بازي و قصه درماني

تاریخ انتشار : 1396/1/15-- نویسنده: پروانه مجد-- موضوع: روانشناسی

مطابق با DSM-IV تشخيص افسردگي كودكان زماني داده ميشود كه در يك يا چند دوره دو هفته اي شواهدي دال بر تغيير كاركرد نشان بدهد. از جمله اين كه كودك افسرده ممكن است تحريك پذير يا بي علاقه شود و از خيلي چيزها لذت نبرد يا هر دو حالت را داشته باشد. در ضمن كودك بايد حداقل چهار مورد از نشانه هاي زير را تقريباً هر روز داشته باشد و برخي از كاركردهاي مهم او مختل شود:

1-لاغر شدن و نرسيدن به وزن مورد انتظار.

2-اختلال در خواب  شامل پرخوابي يا بي خوابي.

3-کندي يا تحريك رواني حركتي شديد.

4 خستگي  يا كم انرژي بودن.

5- احساس بي ارزش بودن يا احساس گناه بي جا و افراطي.

6- افت توانايي تفكر، تمركز و تصميم گيري.

7- افكار تكراري در مورد مرگ و خودكشي.

درمان از طريق قصه درماني

از جمله درمان هاي روان شناختي افسردگي، روان درماني روان پويشي است كه طي آن درمانگر با استفاده از روشهاي مختلف به كودك افسرده كمك ميكند تا افكار، احساسات و تخيلات خود را ابراز كند و رابطه بين احساسات و هيجان هاي ناخودآگاه و عملكردهايش را دريابد. يكي از اين روشها گوش كردن به قصه يك كودك است. ترغيب كودك افسرده به شرح دادن قصه خودش به هر طريقي كه ميتواند ،بسيار درمان كننده است و ميتواند در تسكين بخشيدن به نشانه هاي افسردگي مؤثر واقع شود. اين فن در متون پژوهشي قصه درماني ناميده ميشود. در واقع قصه درماني در سالهاي اخير به صورت يكي از روش هاي بازي درماني كودكان مطرح شده است. البته استفاده از قصه درماني به عنوان  يك فن درماني ابعاد گسترده اي دارد و تنها به درمان مشكلات روان شناختي كودكان ختم نميشود. در قصه درماني فرض بر اين است كه تغيير در زبان و ادبيات قصه هاي زندگي خود به تغيير در معاني زندگي فرد منجر ميشود و تغيير در قصه زندگي فرصت هاي جديدي براي رفتار و روابط با ديگران ايجاد ميكند.

برخي انديشمندان از جمله جروم برونر ، لکس و تيز و جکسوان قصه گويي را شيوه اي طبيعي براي ساختن جهان ميدانند. در اين ديدگاه ارائه درس هاي اخلاقي در چار چوب قصه براي سازمان دادن به ياد گيريها در زندگي مطرح شده است . بدين ترتيب که اگر قصه ها در بر گيرندة اعمال و پيامدهاي آن باشند ، موجب رشد اخلاقي ميشوند (تريز نبرگ ، مک گراث ، 2001) از اين نظر اهميت قصه در رشد اخلاقي توسط بسياري از صاحب نظران مورد بحث قرار گرفته است در کتاب هاي مقدس انجيل و قرآن نيز يکي از رويکرد هاي مهم براي آموزش شيوه هاي درست زندگي و کشف حقايق استفاده از استعاره ها ، حکايت ها و قصه هاي اقوام و مردمان مختلف است(کراو فورد ، براون و کراوافورد 2004) به همين دليل همواره يکي از عمده ترين و رايج ترين راه هاي انتقال تجربه و سر گرمي ، قصه گويي و گوش سپردن به قصه ها بوده است (زايپس / پرنياني 1380)

قصه و قصهگويي از مهمترين ابزارهايي است که ميتواند تخيّل کودکان شما را را پرورش دهد و او را با دنياي اطراف و محيط زندگيش آشنا کند. در واقع قصه و داستان پلي بين کودک و جهان اطرافش است. رويدادهايي

که در يک قصه اتفاق ميافتد داراي نظم خاص است که مشگل کودک در اين توالي مسيري براي بيان و رويارويي را پيدا ميکند و از غصه آن ميکاهد و اميد ميدهد. قصه درماني يکي از فنون روان درماني است و در کنار رويکردهاي روانشناسي مانند رويکرد تحليلي، شناختي و رفتاري کودکان را با فقدان ها، هراس ها و اضطراب هاي آماده ميسازد و به گونه اي غير مستقيم و جذاب نيرو و اميد ميدهد و تغيير ايجاد ميکند.

قصه هاي کودکان در بارة انسان ها ، جانوران ، موجودات خيالي واشيايي از قبيل ساعت ، قطار و گلدان هاست . انسان ها ، جانوران ، موجودات خيالي واشياء در قصه هاي کودکان داراي شخصيت ، باور ، فکر ، احساس و رفتار هستند . هنگامي که يک قصه گفته ميشود موضوع شکل ميگيرد ، مسائل مختلف آشکار ميشود وشخصيت ها و اشياي قصه با افکار و هيجانها و رفتارهاي خاص پاسخ ميدهند . هنگامي که يک کودک به قصه گوش فرا ميدهد ممکن است با يک شخصيت ، با يک موضوع يا يک حادثه در قصه همانند سازي کند . در نتيجه ، همانند سازي را به زندگي خود فرا فکني ميکند . علاقه وي به افکار ، احساس ها و رفتارهاي شخصيت هاي قصه به او اجازه ميدهد تا در تجارب شخصيت هاي قصه سهيم باشد و باورها ، افکار وتجارب هيجاني اين شخصيت ها را بر خود فرافکني کند . در نتيجه ميتواند به صورت فرافکنانه برپريشاني هاي هيجاني خود کار کند ( گلدارد و گلدارد / پرنياني ، 1382شنل قرمزي نمونه اي از داستانهاي نمادين است. شنل قرمزي کوچک براي ديدن مادربزرگ به آن سوي جنگل ميرود. او قلب مهرباني دارد اما زود نصايح مادر را فراموش ميکند و به گرگ اعتماد کرده و تمام جزييات خانه مادربزرگش را براي او افشا ميکند. گرگ هم ابتدا مادربزرگ و سپس شنل قرمزي را ميخورد و اگر دوستان او کمي ديرتر رسيده بودند ممکن بود پايان غم انگيزي در داستان داشته باشيم. شنل قرمزي ياد ميگيرد که دوستي چيز بسيار خوبي است اما اعتماد بي جا به هر کسي کاز راه ميرسد کار بسيار نابه جايي است.

درباره نویسنده

سروش اربابی
سروش اربابی