اطلاعیه ها

مقايسه تجدد ادبي درايران بارنسانس ادبي اروپا. نگاهي تازه به مفهوم سبکشناسي نظم در ايران

تاریخ انتشار : 1395/12/25-- نویسنده: تحریریه -- موضوع: ادبیات

چکيده

جستار حاضر به بررسي سير تجدّد ادبي در ايران در سه دورة  ساماني، بازگشت ادبي و دوران مشروطيت يا عصر بيداري ميپردازد و درصدد آن است که اثبات کند تجدد ادبي تنها معطوف به دوران مشروطيت يا عصر بيداري نيست؛ بلکه در ايران نيز به موازات کشورهاي اروپايي تجددهايي به وقوع پيوسته است.

در اين مقال به بررسي شاخصه هاي تجدد ادبي و مقايسه آن با رنسانس اروپايي پرداخته شده است. در واقع اين پژوهش روايت تاريخ ادبي ايران با عينک تجدّد است از زمان سامانيان تاکنون و برخلاف پژوه هايي که تاکنون ارائه شده است، طليعه تجدد را دوران سامانيان ميداند، دوره بازگشت ادبي نيز که ما در شکل گيري ادبيات معاصر است و ساده نويسي را به ادبيات ايران به ارمغان مي آورد، به عنوان رنسانس ادبي محسوب شده است؛ چرا که در اين دوره نيز شعرا و نويسندگان مانند هنرمندان عصر رنسانس بازگشت و احيا را دستور کار خود قرار داده اند مؤلفه‌‌‌‌هاي تجدد از جمله: خردورزي، آزادي، طنز، زن، داستان نويسي، تسامح ديني، آزادي عقايد نهضت تاليف و ترجمه کتب، احياي داستا هاي حماسي، وطن و ... مورد بررسي و واکاوي قرار گرفته است.

کلمات کليدي: تجدّد ادبي، سامانيان، عصر بيداري، رنسانس ادبي

 

 

يا مرگ يا تجدّد و اصلاح                            ايران کهن شده است سراپاي

راهي جز اين دو پيش وطن نيست                درمانش جز به تازه شدن نيست

(ملک الشعراي بهار؛ ج 1-ص 287)

مسئلة تجدد بي گمان مهم ترين محور مباحث فرهنگي، ادبي، سياسي و اقتصادي روزگار ماست. اکثريت قريب به اتفّاق ادبا و علما برآنند که تجدّد و تجدد طلبي از زمان مشروطيت آغاز شده است و طليعة تجدد را نهضت مشروطيت تلقّي کرده؛ سپس به بررسي و مطالعة اوضاع و احوال آن زمان پرداخته تا به درک ماهيّت و اهمّيّت شعر در ايران نوين برسند. در اين جستار کوشش شده است تا با صحّه گذاشتن بر رونق بازار تجدّد در چند سال اخير و بويژه بعد از نهضت مشروطيّت، سير تجدّد ادبي و سابقة آن در ايران از زاويه اي ديگر بررسي شود. روايتي جديد از ماجراي تجدّد که قائل است «تجدد ادبي در ايران سابقه اي بس ديرينه تر دارد».

اگر تجدّد ادبي را معادل رنسانس ادبي بدانيم، محصولات رنسانس و تجدّد عبارتند از:

علم، خردگرايي، آزادي، فضاي باز، انديشه هاي باز و نوين، پرسش و کشف، تجديد حيات علمي و ادبي، احيا، بازگشت، بررسي واقعيتهاي جزئي، انسان گرايي، فرهنگ دوستي، عشق به مواهب اين جهاني، تقليد از آثار گذشته، خرد انتقادي، فرديت انساني، شوريدن بر زبان پر تکلّف و دشوار، تحوّل در سبکهاي ادبي، تغيير در سليقه هاي هنري، روشنفکري، تغيير مداوم، حرکت به سمت عقلانيت و ....

راقم اين سطور بر آن است که در ايران ما نيز رنسانسهايي به وقوع پيوسته است با ويژگيهاي مختلف:

1-اگر رنسانس را از منظر بازگشت به افتخار و اقتدار گذشته تجدد ميناميم در ايران نيز چنين تجددهايي بوده است. نمونه آن دو تجدد عمده در عرصة علم و فرهنگ و هنر است: يکي در قرن چهارم (سامانيان) و ديگري در قرن چهاردهم (مشروطه) که دورة اخير متأثّر از پيشرفت تکنولوژي و صنعت در غرب بوده است. رنسانس ساماني در واقع يک رستاخيز فرهنگي است که به تجديد و احياي ايران و قهرمانان مي‌‌‌‌انجامد. تسامح ديني و آزادي عقايد و آسانگيري سامانيان نسبت به فرق و مذاهب مختلف، تاثيرپذيري از فرهنگ قبل از اسلام، اقتصاد و درآمد بسنده، رعيت پروري شاهان ساماني و آزاد منشي و نرم خو بودن آنان، آزادي، انسان دوستي، خردورزي، فرديت انساني، احياي سنت هاي ايران و قهرمانان که ثمرة آن شاهنامه حکيم طوس بود شکوفايي و درخشاني علم و ادب، احياي عجم، بازآفريني ادب و رسوم گذشته ايران و ... از اسباب و دلايلي است که اطلاق نام رنسانس بر دورة سامانيان را توجيه و تبيين ميکند.

امّا دوران نهضت مشروطه يا عصر بيداري تجددي بود در جواب به مسائل لاينحل يک کشور عقب مانده آسيايي در برابر فن شناختي برتر مغرب زمين. اعزام محصلان به فرنگستان، تربيت کارشناس بومي، تأسيس دارالفنون، اقدامات اميرکبير، تأسيس وزارتخانه ها و ادارات، نظام نامه‌‌‌‌هاي اداري، قانون، و تنظيم قوانين براساس قوانين اروپايي که بر صيانت و احترام حقوق افراد تأکيد ميورزيد. آزادي به عنوان يک ضرورت تاريخي، رواج صنعت چاپ، نهضت ترجمه، روزنامه ها و مطبوعات، تئاتر، قصه، نمايش نامه، رمان، دورة جديد روزنامه کاوه و انصراف آن از سياست و رويکرد آن به علوم و ادبيات، ابتکارات دهخدا (طنز) و ... همه و همه از دلايل مبرهني است که اطلاق رنسانس بر اين دوره را منطقي، مستدل و به دور از تعصب توجيه ميکنند.

 

بيان سوال:

1-رنسانس چيست؟ آيا نمونه هايي از رنسانس در ادب و فرهنگ ايران وجود دارد؟

2-اگر نهضت علمي و ادبي دورة سامانيان را رنسانس بناميم دستاوردهاي اين تجدد کدامند؟

اشتراکات و افتراقات آن با رنسانس در اروپا چيست؟

3-اگر نهضت مشروطه را به عنوان يک رنسانس در ايران بپذيريم نوآوري و پيشرفت اين دوره در چيست؟ اشتراکات و اختلافات آن با رنسانس غرب در چيست؟

سابقه و ضرورت انجام تحقيق:

توجه به دورة سامانيان و دورة قاجاريه در عرصة فرهنگ و ادب در کتب بي شماري مطرح شده است. ليک هر يک از منظري خاص به نقد و بررسي دوره و نويسندگان و شاعران آن پرداخته اند. جز کتابهايي چون: بخارا دستاورد قرون وسطي و عصر زرين فرهنگ ايران که هر يک به موضوع تجدد حيات علمي و فرهنگي ايران در عهد سامانيان پرداخته اند، اثر در خور ديگري دربارة رنسانس سامانيان ارائه نشده است.

در حوزة تحول علم و فرهنگ و ادب در عصر مشروطه نوشته هاي بسيار داريم ولي هيچيک از آنها اين جريان و تحول را با رنسانس ادبي اروپا مقايسه نکرده اند.

ضرورت انجام تحقيق: در زاوية ديد نوآن است. بررسي تحول و تکامل علمي، فرهنگي و ادبي ايران از منظر تجدد و احيا (رنسانس) که محصول موفق غرب است و پيش از اين، اين دو پديده به صورت منسجم با يک ديگر مقايسه و بررسي نشده اند.

 

هدفها:

1-اراية يک الگوي موفق رنسانس به ويژه در ادبيات، پيش از پيدايي رنسانس در اروپا

2-نهضت مشروطه به ويژه ادبيات اين دوره از رنسانس اروپا الهام گرفته است يا از انقلاب صنعتي سود برده است؟

3-بر هر يک از ادبيات دورة سامانيان و ادبيات دورة مشروطه ميتوان عنوان رنسانس ادبي اطلاق کرد.

 

فرضيه‌‌‌‌ها:

1-نمونه هايي از رنسانس در ايران وجود دارد.

2-نهضت علمي و ادبي دورة سامانيان نوعي رنسانس ادبي است و ميتوان دستاوردهاي آن را با رنسانس در غرب مقايسه کرد.

3-نهضت مشروطه در واقع يک رنسانس در ايران بوده نوآوريها و پيشرفتهاي اين دوره و اشتراکات و اختلافات آن با رنسانس غرب قابل تطبيق است.

تجدد و مدرنيته و سير آن در ايران

   اصطلاح مدرن را با مفاهيمي چون جديد نو و امروزي ميتوان معادل دانست. واژة مدرنيته را نيز معمولاً با مفهوم تجدد و واژه مدرنيسم را با تجددگرايي و نوگرايي برابر ميدانند با وجود اين که در مفهوم گاه هنگام کاربرد بجاي هم بکار مي روند. اما واقعاً دو مدلول متفاوت و در عين حال مرتبط با هم دارند. در تعريف اصطلاح مدرنيته يا تجدد اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد از اين رو اکثر تعاريف تجدد را يک دوره تاريخي و در نتيجه يک پديده زمان مند و مکان مند مي دانند.

  تجدد نخست در غرب به بارنشست. اما درست زماني که باد تجدد در اروپا با شدتي هر چه بيشتر وزيدن ميگرفت ايران دوباره به دو قرن سکوت افتاد و سيري قهقرايي آغازيد در پايان اين دوران نه تنها ديگر از برابري ايران و اروپا نشاني نبود بلکه شکافي ژرف ميان ايران و قاجار و اروپاي متجدد پديدار شده بود به ديگر سخن درست در زماني که در غرب سرمايه داري به اوج رونق ميرسيد ملت و وحدت ملي شکل مي پذيرفت و زبانهاي ملي ملاط اين هويت و وحدت ميشد شهرنشيني رواج مي‌‌‌‌يافت و سياست و تفکر عرفي ميگشت و کشورهاي اروپايي به قصد فتح جهان به کشف آن ميپرداختند و نگاهي جهاني را جانشين نگاه ملي ميکردند و بالاخره نوع تازه اي از انديشه مبتني بر خرد نقاد جانشين ايمان مطلق ميشد و در نتيجه عرصه هاي گونگون تفکر از جمله فلسفه و روش تاريخ نويسي دگرگون ميگشت ايران مسيري يکسره مختلف مي پيمود و در آن بي ثباتي و رکود اقتصادي و فکري حاکم ميشد(تجدد و تجددستيزي در ايران: 103-104(.

 طرحي در باب تحوّل شعر از منظر کريمي حکاک:

در سالهاي اخير فرآيند تحوّل ادبي – افول هنجارها، قواعد، سنّتها و نظامهاي کهن و تثبيت شده بيان هنري، از ميان رفتن سر مشقها بي غالب و فراگير، ظهور نظامهاي تازة رمزگان ادبي و رواج شيوه هاي نوين معنا آفريني و دلالت در پرتو نظرية ادبي ما بعد ساختگرايي از نو مورد بازنگري قرار گرفته است.

اصليترين مسأله عبارت است از آشنايي ايرانيان با فرهنگهاي اروپايي و نيز سازوکارهايي شامل مجموعه اي از بحثها، جدل ها، مشاجرات، منازعه ها و رقابتها در جامعة ادبي ايران. انديشه ها و استدلالهاي عرضه شده سناريوهاي مطرح شده و متنهاي نمونة ارايه شده از يک سو نتيجة گفتگويي مداوم با سنّت شعر کلاسيک فارسي بود و از سوي ديگر با تصوّراتي عمدتاً خيالي دربارة ادبيات اروپايي پيوند داشت.

سنّت کلاسيک حتّي از سوي کساني که با آن مخالفت ميکردند هيچگاه بطور کامل طرد نشد. از همان ابتدا شاعران و منتقدان در همة نحله ها و گرايشها، آشکارا و در پاره اي موارد به شکلي خودآگاهانه و توأم با عصبّيت خود را از طريق نحوة ارتباطشان با سنتّي که از دل آن بيرون آمده بودند تعريف ميکردند. هم سنّتگرايان و هم نوگرايان انديشه هاي جمال‌‌‌‌شناختيشان را با استفاده از زبان و اصطلاحات سنّت کلاسيک بيان ميکردند. گروه نخست به عنوان وارثان اين سنّت و گروه دوم به عنوان عصيانگراني بر ضدّ آن.

نتيجه‌‌‌‌گيري

1-نمونه هايي از رنسانس در ايران وجود دارد.

2-نهضت علمي و ادبي دورة سامانيان نوعي رنسانس ادبي است و ميتوان دستاوردهاي آن را با رنسانس در غرب مقايسه كرد.

رستاخيز فرهنگي زمان سامانيان را ميتوان با زمان رنسانس ايتاليايي در اروپا مقايسه نمود؛ رستاخيز عظيم عهد ساماني از جهت باروري و نقش موثري كه در علم و فرهنگ داشته است، نه تنها كمتر از رنسانس و نوزايي در اروپا نبوده، بلكه از جهاتي اين نوزايي در فرهنگ ايران بر رنسانس اروپايي تاثير فيض بخشي گذاشته است.

رنسانس ساماني به «تجديد و احياي» ايران و قهرمانان مي انجامد تسامح ديني و آزادي عقايد و آسانگيري سامانيان نسبت به فِرق و مذاهب مختلف با روحية مردم خراسان و ماوراءالنهر سازگار بوده است. چنين تساهل عقيدتي را در شيوة خلفايِ بغداد به هيچ وجه مشاهده نميكنيم.

صراحت لهجه و آزادي بيان نيز از مقولاتي است كه به هنگام سخن گفتن از تسامح ديني و آزادي عقايد ميتوان به آن اشاره كرد. از دورة سامانيان يكي از دوره هاي شكوفا و درخشان علم و ادب ايران زمين است؛ در اين دوره هنر و ادب و علم با آن كه از حمايت دربار برخوردار بود هنوز به استخدام دربار در نيامده بود؛ سلامت و آزادي كه از خصوصيات علم، هنر و ادب است، در سراسر آثار علمي و هنريِ اين دوره به چشم مي خورد. بسياري از شاهكارهاي علمي و ادبي دوره هاي بعدي نيز يا حاصل طبيعي اين روزگار است كه به نام اعصار بعدي شهرت يافته (شاهنامه) يا با باز شدة آن جوانه هاي است كه در اين عصر بر درخت تمدن و فرهنگ ايراني جلوه‌‌‌‌گر شده بود.

محصول دورة سامانيان اگر تنها دو فرزانة بي بديل ايران زمين، يعني فردوسي طوسي و ابوعلي سيناي بخارايي باشد، كافي است كه نام رنسانس، تجدّد، احيا، نوزايي و رستاخيز فرهنگي بر آن دوره اطلاق گردد.

گسترش آزادي، دانش، هنر، انسانگرايي، خرد ورزي، فرديّت انساني، احياي سنّتهاي ايران و قهرمانان كه ثمرة آن شاهنامة حكيم توس بود همگي دلايلي هستند كه به استناد آنها مي تواند اصطلاح «تجدّد و رنسانس» را شايستة دورة سامانيان دانست و بر آنان اطلاق كرد.

در جدول زير شاخصه ها و مولّفه هاي تجدد ساماني به تفصيل آمده است و سعي بر آن بوده كه با ويژگي هاي «تجدّد و رنسانس» در غرب اشتراكاتي داشته باشد.

3-نهضت مشروطه در واقع يك رنسانس در ايران بوده، نوآوريها و پيشرفتهاي اين دوره و اشتراكات و افتراقات آن با رنسانس غرب قابل تطبيق است.

انقلاب مشروطيت ايران مرحلة نهايي يك تحوّل دراز فكري بود.

1-3) پس از دو شكست ايران از روسية تزاري، در زمان فتحعلي شاه قاجار، به جامعة نيم خفتة آن زمان ايران هشداري داده شد و لزوم «تجدّد» جوابي بود به مسايل لاينحل يك كشور عقب مانده آسيايي در برابر فن شناختي برتر مغرب زمين.

2-3) بنابراين در زمان عباس ميرزا براي نخستين بار محصّلاني به فرنگستان اعزام شدند؛ امّا براي «تجدّد» لازم بود كه فرهنگ جديد در خود محل پا بگيرد و متخصص و كارشناس بومي تربيت كند. اقدامات اميركبير از جمله تأسيس دارالفنون واكنشي در برابر اين نتيجه‌‌‌‌گيري منطقي بود.

3-3) آنگاه اين مشكل به دنبال آمد كه بسط فرهنگ جديد بدون يك سازمان اداري كار آيند و صحيح ممكن نيست تأسيس وزارتخانه‌‌‌‌ها و ادارات در زمان صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار در پاسخ اين نياز انجام گرفت.

4-3) در عين حال هر ساخت اداري نيازمند فلسفه اي است.

اداره «نظام نامه» مي خواهد. نظام نامه براساس تقسيم وظايف و مسؤوليتها تدوين ميشود و در سطح يك كشور، به عنوان يك اداره، نظام نامه ها محتاج يك «قانون» مادر هستند.

5-3) فكر قانون اندك اندك شمول يافت و وجوب آن در اذهان روشنفكران امري بديهي شد.

6-3) از آنجا كه اين تأسيس به صورت جديد در ايران بي‌‌‌‌سابقه بود (قانون مذهب به اعتقاد روشنفكران فقط پاسخ گوي امور معنوي و احوال شخصي ميتوانست باشد) مطالعة «قوانين خارجي» آغاز شد.

7-3) و چون اساس قوانين اروپايي بر صيانت و احترام حقوق افراد قرار داشت، براي نخستين بار مفهوم «آزادي» نيز به عنوان يك ضرورت تاريخي مطرح شد.

حكومت ناصرالدّين شاه كه با حسن نيّت همة سير را پذيرفته بود از پذيرش استنتاج آفرين سرباز زد چرا كه اين استنتاج داعيه قدرت مطلق را در بطن خود ميپرورند.

8-3)پيروزي مشروطيت آغاز تحقّق مطالبات و آرزوهاي «ملّي» به شمار مي آيد.

9-3)پس از استقرار انقلاب اين بار از كلّي به جزيي آرمآنها يكايك مطرح ميشود.

حكومت ملّي - قانون - اصلاحات اداري و در سر راه به منزلگاه تجدّد و ترّقي، ضرورت شناسايي و بسط علوم جديد، فرهنگ و ادبيات جديد.

در جدول (5-2) شاخصه ها و مؤلّفه هاي تجدّد ادبي مشروطه و اشتراكات آن با مدرنيته و مدرنيسم غربي به تفصيل آمده است.

نویسنده: دکتر رضا بورقاني فراهاني

متن کامل مقاله از این آدرس قابل دانلود میباشد

تگ:

درباره نویسنده

سروش اربابی
سروش اربابی